تبليغاتX
یادداشتهای روزانه
یادداشتهای روزانه

به نام آفریننده ی زیبا ترین های آفرینش

و سلامی دوباره

انگاری همه می دونن امروز یه خبرهایی است.

بله همین طوره !

انگاری جشن تولده!!!

با یه عالمه مهمون مهربون که از قبل دعوت شدند .

همه به این جشن بزرگ خوش آمدید.

چند سال قبل در چنین روزی یعنی 27  دی ماه  خداوند گوهری را بر روی زمین آفرید که خیلی ها از جمله من دوسش دارند .

امروز تولد دایی عزیزه منه .دایی گلی که هر چقدر از مهربونی هاش بگم کمه .دایی ای که دلم براش می تپه و باشنیدن صداش همه ی غم ها را فراموش می کنم .

 

                                                                  

 

دایی ای  که در کنارش یه زن دایی هست مثل خودش دوست داشتنی .

دایی که برای من ارزشش به اندازه ی یه دنیاست.

دایی عزیزم همیشه قلم کمکم کرده حرف هایی را بزنم که گفتنش شاید کمی سخته و حالا با قدرت همین قلم می خوام بگم که حضور سبزت همیشه باعث افتخار منه.می خوام بگم خیلی چیزها ازشما آموختم و حالا بهشون می بالم .می خوام بدونی که فاطمه هر جای دنیا که باشه بازم فاطمه کوچولوی شماست و خیلی دوستتان  داره هم شما را و هم زن دایی عزیزش را .و بار دیگر 27 دی ماه سالروز درخشش وجودتان را با همه ی پرنده های عاشق جشن می گیرم.

دایی جون اینجا همه تولدتان را تبریک می گن و آرزو مند موفقیت شما هستند.اینجا براتون یه کیک تولد مجازی می ذارم .

شماهم به اتفاق زن دایی شمع ها را فوت کنید...................................!!!!!!!!!

 

                                                                                                                                      

                         

مبارکه انشاالله هر دو   1000 ساله شوید .

حالا نوبت هدیه هاست !

 

 

                      

حقیقت مطلب اینه که هر چه فکر کردیم که چطوری می شه با کامپیوتر براتون هدیه بفرستیم به نتیجه نرسیدیم .به همین علت هدیه ی واقعی را می ذاریم برای وقتی که رسیدیم خدمتتون ،و حالا به خاطر اینکه جشن تولد بدون هدیه مزه نداره ما به شما چند تا عکس هدیه می دهیم که اصلا قابل شما و زن دایی عزیز را نداره .

 

   

 

            کیلیپ تولدت مبارک 

دایی عزیزم تمام تلاشم را کردم تا بهار دیگری از زندگی زیبایتان را جشن بگیرم .فاصله مان هر چند دور است ،اما حس قشنگی بود و زمینه ی خوشحالی ما را که سعادت نداشتیم خدمتتون باشیم را فراهم آورد امید وارم لبخندی را هم بر گوشه ی لبان شما نشانده باشد .تولدت مبارک....دوستدارت فاطمه

راستی وب سایت شقایق هم با یه مطلب جالب و یه تبریک به دایی رضا به روزه .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 16:34  توسط فاطمه   | 

به نام سبز ترین نام کتاب هستی

و سلام

و بازم طبق معمول ،عذر خواهی (عذر تقیصیر جهت تاخیر ).

و یه تشکر سفارشی از دوستان خوبم که همیشه منو مورد لطف خودشون قرار می دن .

باور کنید امسال اولین سالی است که این قدر سرم شلوغه و کم تر به همه ی کارهام می رسم . این اخیرا هم امتحانات مزید بر علت شده و تقریبا هفته ای سه الی چهار تا امتحان فشرده و سنگین داریم .شب روز هم که  برای ما فرقی نداره و متوسط خوابمون رسیده به سه الی چهار ساعت در شبانه روز .شب ها ساعت12 می خوابم و یک ساعت بعد دوباره بیدار می شم و تا صبح درس می خونم ،اون موقه حاضرم تموم زندگیم را بدم و فقط یک دیگه  ساعت بخوابم .امروز صبح امتحان زبان داشتیم که فقط می تونم بگم اگه زبان تخصصی هم بود نمی تونست این همه سخت باشه ،بعد از امتحان هیچ کس نمی دونست که جواب سوال ها را از کجا پیدا کنه که حداکثر نمره اش را حساب کنه ،خلاصه این امتحان سخت  حاصل تلاش 6 معلم زبان بود از قدیم گفتن آشپز که دوتا شد غذا یا شوره یا بی نمک که مال ما از نوع شورش بود .این امتحان مقدمات آشتی من را هم با یکی از دوستام فراهم آورد(پیش می یاد دیگه).قضیه ی نارا حتی آرزو هم بر می گرده به کنکور ،تابستون که بود بهش گفتم آرزو به من ربطی نداره ولی دوستانه دارم بهت می گم تو اگه کلاس کنکور هم نری دانشگاه قبول می شی .ولی گوش نکرد و آخرش هم کلی پول داد و بعد رسید به حرف من .سال دوم دبیرستان من با آرزو رقابت می کردم دروغ چرا ،آخرش هم من در غالب اون مغلوب شدم سر چند صدم اون شاگرد اول شد و من دوم .اصلا هم ناراحت نشدم آرزو دختر خیلی خوبیه و توی اکثر درس ها مثل هم هستیم ولی ریاضی آرزو از من بهتره .امسال دیگه توی یک کلاس نیستیم تا دوباره رقابت کنیم ولی دوستیمون همچنان پا برجاست.

 

                                                                 

 

امتحان اولی مون فلسفه بود وقتی امتحان را دادم و مطمئن شدم که همه چیز خیلی عالیه با نسرین رفتیم سر کیف هامون تا پول برداریم بریم یه چیزی بخوریم اما چشمتون روز بد نبینه دیدیم جا تره و بچه نیست ،بله نه تنها کیف پولمون را خالی کرده بودند بلکه عینک و ماشین حساب و ادکلن من را هم برده بودن . حسابی حالمون گرفته شد.

           

                                                    

اگه با عینک حساب بکنم چیزی حدود 40 هزار تومان خسارت خوردم .که حتما قسمت این بوده.راستی همه اعیاد گذشته و پیش رو را را هم تبریک می گم .کریسمس راهم به همه ی هم وطنان مسیحی مون تبریک می گم .امیدوارم همیشه  ی ایام شاد باشند و سر بلند .عید قربان را هم تبریک می گم .گفتم عید قربان یاد رانندمون افتادم ،یادتون می یاد از رانندمون براتون تعریف کردم ،بله ایشون الان مکه به سر می برند که خوش به سعادتشون.امیدوارم خدا ما را ببخشه ماهم با جانشینشون مشرف می شیم مدرسه .راستی دفترچه های دانشگاه را هم خریدیم و الان احتمالا رسیدن سازمان سنجش .دیگه ما می مونیم و لطف خدا.شقایق هم سلام می رسونه و در تلاشه تا یه خلاقیت دیگه از خودش نشون بده و می خواد زمین ورزش بسازه.خلاصه اگه بازم دیر کردم منو ببخشید .ولی سعی خودم را می کنم که سریع تر به روز بشم.آرزومند آرزوهاتون.......روزانه های یک پشت کنکوری.

                                                                   

 

    

              

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 0:26  توسط فاطمه   |