به نام خدایی که در همین نزدیکی هاست
و سلامی پر از تشکر به شما دوستان خوبم
شما دوستان خوبی که در سرار مدت مطالعه برای کنکور با من همراه بودید ،کمکم کردید، و شاید هم مثل من نگران!یادداشت های روزانه از همه ی شما متشکره و آرزوی بهترین ها را براتون داره .
باز هم نگاه های پر از آرزوی پدر و مادر ،دعاهای صمیمانه ی مامان بزرگ و بابا بزرگ ،پیگیری های مهربانانه ی اقوام باعث شد که احساس کنم به همشون مدیونم و باید یه جوری جواب این همه محبت را می دادم از طرف دیگه توی زندگیم هیچ چیزی را به اندازه ی درس عاشقانه دوست نداشتم همه ی اینا عاملی شد تا عزمم را جذب کنم و سخت شروع به مطالعه کنم و سر یک سری از اعتقاداتم به توانایی بالفعل هر شخص در برابر هر گونه تبلیغات کلاس های کنکور سخت مقاومت کردم و در نهایت شروع کردم .به امید پاسخ دادن به همه ی این محبت شب ها هم تا ساعاتی بیدار بودم و تلاش همچنان ادامه داشت و نگاه های منتظر همچنان منتظر !خلاصه روز موعود فرا رسید ،قران توی دست مادرم ، آرزوی موفقیت پدرم و کاسه ی پر از آب شقایق همیشه توی خاطرم می مونه .
آزمون برگزار شد و اعتماد به نفس هر لحظه در من بیشتر ،خسته نبودم ولی نگرانی کسلم کرده بود .تا بعد از ازمون فکر می کردم بهترین امتحان جلسه ی اون روز ازان منه تا حتی به یکی از سوالات غلط هم همه اعتراض کردیم که نمی دونم راه به جایی می بره یا نه .به خونه رسیدیم بابا از اعتماد من سر شار از اعتماد و مامان پر از خوشحالی بود تا اینکه لحظه ی ارزیابی به وسیله ی سوالاتی که روی شبکه اومد فرا رسید من مامان برای خودمون مصحح شدیم و تا اخر ادامه دادیم نتیجه با پیش بینی من خیلی فاصله داشت نه اینکه بگم بد بود نه بلکه همه می گن خیلی خوبه و احتمال قبولی الا ولی این منم که از دست خودم شاکی ام ،این منم که کی خواستم بهتر از این باشه و حالا با انتظاراتم برابر نیست .امید داشتم روانشناسی ام را 100 درصد بزنم که شد 97 درصد ،فکر کی کردم علوم اجتماعی و اقتنصاد را 100 بزنم که به ترتیب 63 و 53 درصد زدم ،خلاصه همه در همه ی درس ها در همین حد هستند .و من نمی دونم که چی می شه ؟نمی دونم باید باز هم امیدوار به رتبه ی خوب باشم یا نه ؟هیچی نمی دونم!!!.....!!!!!!..!!

تا مطلبی دیگر باز هم خدا حافظ