تبليغاتX
یادداشتهای روزانه
یادداشتهای روزانه

به نام خداوند مهربان

و بازم سلام

حلول ماه مبارک رمضان هم مبارک.

یک هفته و یک روز بیشتر از تابستان بیشتر نمونده. خسته شدم واقعا دیگه دارم تحمل می کنم.این یک هفته هم اون قدر طولانی می شه که اشک منو در بیاره.شانس هم که چی بگم یک مثقال هم  نداریم ،یه نمونش اینکه بزنه و دانشگاهت بشه نیمسال دوم ،کم بیکاری داشتیم اینم مزید بر علت شد.راستی یادم رفت بگم بالاخره دانشگاه قبول شدم. ساوه ی خودمون که دانشگاه دولتی نداره و باید اگه خدا بخواد برم یه شهر دیگه البته خیلی هم دور نیست ولی بذارین اسمش را نگم.تا زمانی هم که ثبت نام نکنم از نظر من هیچی معلوم نیست.شما بگین چی کار کنم. نمی تونم یه اسم هم برای این بیماری بذارم اصلا نمی دونم  افسردگیه  ؟ توهم فانتزیه ؟خلاصه هر چی هست یک نوع آلرژی تابستانه ست.شقایق با یک شیطنت خاص بهم می گه بس که اهنگ های دپسرده گوش دادی شایدم نرفته دلت برای مامان تنگ شده از الان بگم من مثل تو نیستم.تا آخرش را خوندم ماشاالله داره می ره راهنمایی ولی نمی تونم باور کنم که بزرگ شده و برای خودش خانمی شده برای من هنوز همون شقایق کوچولوی نازنازیه .هنوزم می خواد پلیس بشه .هفته ی پیش که از حرم امام رضا برگشتیم وقتی فهمید دانشگاه نیمه ی دومه نفسی تازه کرد و گفت آخییییییییشش امام رضا به حرف منم گوش داده ازش خواسته بودم نری یه شهر دیگه (اون موقه دیگه کی را می خواست اذیت کنه) چهار ماهم خوبه . اون لحظه نمی دونستم باید ببوسمش یا دعواش کنم.خلاصه اینکه به اندازه ی تموم دنیا دوسش دارم بگذریم از زمانی که برای هم کرکری کی می خونیم و دعوا می کنیم.وقتی رفتیم عکاسی تا عکس بگیره فهمیدم که ده دوازده سالی گذشته منم برای پدر و مادرم همون قدر بزرگ شدم که شقایق برای من .

آدما با هم و تنهان

هرکدوم یه جور معمان

بعضی واژه ها یه رازن

بعضی واژه ها بی معنا

آدما نقشای رنگین

گاهی شادن گاهی غمگین

آخه زندگی بنا نیست که همیشه باشه شیرین

این شعری یه که همیشه زمزمه می کنم یه جوری به آدم امید می ده. یه جوری (اگه بری توی عمقش )کار بعضی هامون را می ذاره به حساب سختی ها .یه جوری همه ی ما توی این شعر بی گناهیم. منم خیلی زود از دست بعضی از رفتار ها ناراحت می شم ولی فکر که می کنم می بینم همه یه نوعی گرفتاریم و این فشار روزمره ست که اتش انسانها را افزون می کنه وگرنه هیچ قصد و نیتی در کار نیست .

سر سفره ی افطار که نشستین بیاین همدیگر را دعا کنیم .دعایی برای اینکه عیچ اشکی توی چشم ها نباشه .

آمین .

                                                 

                                                              خدایا شکرت

پیوست:با لاخره تصمیم گرغتم دانشگاه آزاد را بخونم اخه روانشناسی را خیلی بیشتر دوست دارم

 

 

                                                                  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 21:19  توسط فاطمه   | 

به نام کسی که اگه حکم کنه همه محکومیم

و بار دیگر سلام

توی این تابستان بر خلاف آنچه که فکر می کردم دیر تر از همیشه به روز شدم .از همیشه هم بیشتر نق زدم و شجاعانه اعتراف می کنم.آخه این جا تنها جایی که وقتی درد دل می کنم سبک می شم.

از حرف ها ی عادی که بگذریم اومدم بگم شما هم  حتما تا حالا دقت کردین که ادما چقدر پیچیده اند .اینو  هر موجود عاقلی از ماورا وجود خودش هم به راحتی متوجه می شه .تار و پود هر کدوممون یه شکله بعضی ها سخته سختند بعضی ها انعطاف پذیرند .بعضی ها ظاهر سختی دارند ولی دلشون مهربون تر از همه ی ادم هاست .یه عده ی دیگه هم تا دلتون بخواد ظاهر جذابی دارند و متاسفانه باطن انتقام جو و سرکش.خلاصه یه عالمه انسان با میلیون ها میلیون رفتار واکنش متفاوت درو بر مان دارند زندگی می کنند .ای کاش همه باهم مهربون بودند این روزا بیشترین چیزی که ادما را عذاب می ده جنگ بین انسانهاست ،گریه ی کودکان مظلوم جنگ زده است که تن بی جان و خون آلود پدرشان را بدرقه می کنه ،اشک های مادری است که  صدای کودک از دست رفته اش را لابه لای سیم های خار دار جستجو می کنه،زجه ی مادر پیری است که توی خانه های ویران شده دنبال کانون گرم خانواده اش می گرده .هیهات ....که با چشمان خودمان این همه ذلت را می بینیم و نمی تونیم کاری بکنیم . ای کاش ندای اتحاد و یک دلی همه ی دنیا را پر می کرد. ای کاش صدای هیچ توپ وتانکی صوت قهقهه ی کودکان را مخدوش نمی کرد ای کاش دستان ظلم  این طور حسرت لبخند را بر دل چشمان خیس  باقی نمی گذاشت.

                                                                   

بارالهی به امید تو زنده ایم کمک کن تا هیچ غمی توی دل آدما نباشه.

آمین .

تا فرصتی دوباره خدا یارتان باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 11:24  توسط فاطمه   |