به نام خدا
و سلام
این روزا بیشتر از همیشه سرم شلوغه و بیشتر از همیشه برای امتحاناتم نگرانم بالاخره هر چه باشه دانشجوی ترم اولم .هنوز دونم کتاب 300 صفحه ای تاریخ اسلام را چگونه بخونم هنوز نمی دونم .ای کاش دانشگاه همش دروس تخصصی بود .
این روزا بیشتر از همیشه عصبی ام و اینو خوب می فهمم شاید به خاطر اینه که بیشتر به محیط اطرافم دقت می کنم و چیزایی را می بینم که انتظارش ندارم ، از افرادی که همیشه برام محترم بودند.شایدم این درس بزرگ روزگاره.شایدم کار خداست که ما ادما را بیشتر به هم دیگه می شناسانه .
به هر حال این روزا با همه ی خوبی هاش ،با همه ی زیبایی هاش داره می گذره و این منم که فریاد می زنم مرو ای پاییز و مطمئنا فردا هم دلتنگ زمستان می شم و طبق معمول همیشه امادگی برای پذیرش بهار و تابستان را ندارم .
دلیلش را نمی دونم ولی همیشه از بهار و تابستان فراری بودم و باعث تعجب همه است شاید یکی از دلایلش اینه که وسط تابستان به دنیا امده ام و همه فکر می کنند باید این فصل دوست داشته باشم.
این روزا دلم می خواد برای رسیدن به هدفم بدوم.دلم می خواد فعال باشم ولی متاسفانه راهی ندارم و نهایت همشون ختم شده به به روز کردن وبلاگ و فعالیت ناچیز در انجیو روانشناسی.
این روزا یادداشت های روزانه اوضاع روحی خوبی نداره و اگه کمتر نوشت شما به بزرگی خودتون ببخشد.
شاید ان روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبر از درد دل یاس نداشت

اگه تاخیر یا دیر کردی دارم به بزرگی خودتون ببخشید و بذارین به حساب درس و دانشگاه
این چند تا عکس را می ذارم تا با یک مطلب خوب به روز بشم
با تشکر


به نام خداوند مهربان
و یه سلام دیگه
اگه موقعیت مناسب بود حتما عکس می گرفتم تا شما هم ببنید.
منظورم نوشته ای است که با رنگ قرمز و روی یک پارچه ی سفید نوشته شده بود و در مرکز پر رفت و امد ترین خیابان شهر نصب شده بود.یک جمله ی دو کلمه ای بی نام و نشان که مشخص نیست چرا از طرف شهرداری نوشته شده واصلا چه ربطی به این سازمان داره.
ایدز می کشد
همین جمله ی دو حرفی که در بالا ملاحظه می کنید که اگر وسط خیابان نبود حتما ازش عکس می گرفتم .
درسته ایدز درمان ندارد .و این را قبول دارم که باید اطلاع رسانی بشه ولی به نظر شما این نوشته انرژی منفی نمی ده ؟ چرا قطعا اگه توی بحرش برین متوجه می شین.ما که از کنارش رد می شیم ناراحت می شیم چه برسه به اون فرد مبتلایی که خدایی نکرده چشمش به این مطلب بیفته.حد اقل اگه می نوشتند ایدز درمان ندارد درسته مفهومش با بالایی یکی است ولی قابل تحمل تره.ایدز هم مثل لوسمی(سرطان)،ولی چرا نگاه درستی در جامعه وجود نداره ؟
بگذریم من امروز خیلی عصبانی هستم .چرا پنهان کنم اگه صدام را می شنیدین داد هم می زدم متاسفانه یک چیزایی ادم می بینه یا می شنوه که باید بشینه زار بزنه .نمی دونم این اخلاقم بده یا خوب ولی یه خبر،یه حادثه توی روزنامه ،شدیدا عصبی ام می کنه و دلم می خواد زورو بشم تا اطرافیانم راحت زندگی کنن.فقط همین را بگم ای کاش دختران وطنمان محیط امن تری را برای زندگی داشتند(اشاره ای به خبر چاپ شده در روزنامه ی......).
حرفی نمونده این روزا چون توی ساعات بین کلاسم از فرصت استفاده می کنم و به روز می شم و فاصله ی چندانی بین مطلب ها نیست حرف زیادی ندارم .
و در آخر ((اللهم عجل لولیک فرج))
تا سلامی دوباره بدرود

زمینه ی روانشناسی هیلگارد یک کتاب بسیار جامع و اولین کتابی است که هر دانشجوی روانشناسی
باید آن را بخواند این کتاب قبلا در دو جلد تدوین شده بود و نوع تک جلدی ان اخرین ترجمه مرحوم استاد
براهنی است از نسخه ی اصلی آن است.
منم بعد از مدتها تلاش بالاخره همین ۵ دقیقه پیش پیداش کردم.